نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
گاهی به آسمان نگاه کن

گاهی به آسمان نگاه کن




یا لطیف

من رفتم!


    لینک



یا لطیف

Ctrl Z ... Ctrl Z ... Ctrl Z

No Response to Paging


    لینک



یا لطیف

کودکان ( نه لزوما بچه ها) را دوست دارم. موجودات بی آلایشی هستند.


    لینک


مونولوگ های آقای فلانی

یا لطیف

آ- سلام

خ- سلام

آ -خوبی؟

خ- ...

آ- چرا؟

خ- ...

آ- هنوز

خ- ...

آ- دوست دارم!

خ- خداحافظ

آ- تولدت مبارک!


    لینک



یا لطیف

روزی دل من

که تهی بود و قریب

از شهر سکوت

به دیار تو رسید

در شهر صدا

که پر از زمزمه بود

تنها دل من

قصه عشق تو شنید

...


    لینک



یا لطیف

 

غروریست در من که هر صبح
عقابان و پروازشان ، سينه آسمانها

درودی شگفتانه گويند بر من

غروریست در من

كه آن كوه سر سوده بر آسمان را

كه سيل سيه مست ويران كن خانمان را
كند غرق حيرانی و بهت بسيار

غروریست در من پدیدار

كه از شوكتش چشم شاهين به وحشت درافتد

  كه هر شير شرزه
به هر بيشه از شوكت خشم من مضطر افتد

غروریست در من

نه

ديوی ست اينجا درون دل من
نه

گويی كه آميخته ست آخشيج خبائث به آب و گل من
غروریست در من

مرا عاقبت اين غرورم به خاک سيه می نشاند

مرا چون پلنگان مغرور

شبی از فراز يكی قله كوه

به ژرفاترين ژرفی دره ای می كشاند

غروریست در من

كه يک شب به من شربت مرگ را می چشاند

غروریست در من ...

         

         یادت هست ، اردی سا؟

         ...


    لینک



یا لطیف

تو رو از خودت گرفتم

با تو یک خاطره ساختم

...


    لینک


بدون شرح

یا لطیف

 Scotty Dosn't Know

Scotty Doesnt Know

...


    لینک


ماجراهای آقای فلانی

یا لطیف

آقای فلانی و بهمانی قدم زنان گرم گفت و گو هستند.

بهمانی : من که نمی تونم درک کنم وقتی می گی عاشق شدی. به نظر من فقط عشق الهی عشق واقعیه!

آقای فلانی با لبخند به حرفهای بهمانی گوش می دهد.

 

(چند سال بعد)

آقای فلانی متوجه آقای بهمانی می شود که در گوشه ای مشغول صحبت با یک نفر است. پشت او به آقای فلانی است و او فقط می تواند حدس! بزند که خانم فلانی باشد.فلانی میخواهد راه خود را به طرف آنها کج کند اما بهمانی نگاهش را از او می دزدد.

فلانی از صحبت با او منصرف می شود و سوت زنان به راه خودش ادامه می دهد.


    لینک



یا لطیف

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چار فصلش همه آراستگی ست.

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم

قلبها زآهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند


    لینک

  RSS 2.0